من تو را مي طلبم

 

 همچو پروانه مستي، روي گلهاي دلت در سفرم

گر نگاهم نكني، باز زنو پرسه زنم

 

پشت دروازه عشقت همه شب منتظرم

گل باغم نشوي، بار دگر در بزنم

 

"در جهاني كه دو چشم دزدد از آن كور عصا"

گر چراغم نشوي، من به كجا ره ببرم؟

 

مثل يك شبنم ناچيز درون صدف سينه تو

خواهم آنقدر بمانم، تا كه يك گوهر درّدانه شوم

 

جامه از تن بدرم، در شرر ديده تو

در تب عشق بسوزم، عاقبت عاشق و ديوانه شوم

 

شهد گلهاي فضيلت، به چه كس داد حكيم؟

تا من از بوي خوشش راهي ميخانه شوم

 

من پر از عقده سر بسته وصل و گنهم

جز غم هجر نباشد سختي در نظرم

 

قايق عشق، چو افتاد به درياي دلم

گو كه يك جرعه از آن آب به كوثر ندهم

 

محرم راز من اين دفتر بي خط و شمار

به همان نام عزيزت كه تو را مي طلبم

 

گر چه در تك تك سيال فضا، پيدايي

من سراسيمه، درون دل خود مي گذرم

 

من در اين خلوت خاموش شب بي سحران

شمع رخسار تو را مي طلبم

 

اي گل خوب بهار دل من

وقت آن شد که بیایی ببرم. 

www.shabnamjanani.com

استفاده از مطالب سایت تنها در صورت ذکر منبع بلامانع است.

درباره شبنم