مادر

 تو را تا بيكران ها ياد خواهم كرد

 وجودم را ز ذات پاك تو آرام خواهم كرد

 در اين بي مهري ايام

 تو را ... تنها تو را فرياد خواهم كرد اي مادر

 

در گذرگاه وفا رهگذري نيست كه نيست

عابد مست و خراباتيِ بتخانه شكن

گفتمش از همه خوبان جهان، يك را گو

گفت در قحطي بي مهري ايام ، هنوز

شمع گويد كه برو صبر ز پروانه بپرس

هيچ كس چون تو به من درس سخن ياد مداد

آسمانِ دل من گاه اگر مي بارد

دستهاي تو مرا عادت ره رفتن داد

مرحم اين دلِ زخمي كِش و شبهاي دراز

لنگ شد پاي گران بلكه بيابد تايت

من فداي تار گيسوي سپيدت، مادر

هيچ شب زنده دلي را سحري نيست كه نيست

مهرباني كه شود مونس جان نيست كه نيست

دل ما خوش به تمناي كسي نيست كه نيست

يك نفر مانده اگر انجمني نيست كه نيست

تو شكيبايي و پروانه پري نيست كه نيست

همه استادي و استادتري نيست كه نيست

سايه باني به جز آغوش تنت نيست كه نيست

گر نباشي تن من را رمقي نيست كه نيست

نابي عشق تو در هيچ دلي نيست كه نيست

درهمه جاي جهان چون تو گُلي نيست كه نيست

مادري چون تو در اين دير فنا نيست كه نيست.

www.shabnamjanani.com

استفاده از مطالب سایت تنها در صورت ذکر منبع بلامانع است.

درباره شبنم