



طوق محبت
گر عشق همين است كه من مي دانم
من تا سر گور خود دوان مي آيم
انديشه و احساس درون خود را
در چاه سياه زندگي مي بازم
در قايقي از بوي خوش تنهايي
تا بستر ماه مستقيم مي رانم
آنگاه بسان ابركي در غربت
برحال زمين و دردهاي كهنه اش مي بارم
من از همه دار و ندار دنيا
يك طوق وصال از خدا مي خواهم
تا نيمه تاريك زمين را هر شب
بر هاله مهتابي ماه برسانم .
آنوقت حديث مهرباني را من
از سينه قلب خسته ام بشكافم
آنرا به زبان نيك مردان جهان
بر روي گلوبند زمين حك دارم
شايد بشود فاصله دلها را
با طوق محبت ز زمين بر دارم .

درباره شبنم